اخرین اخبار و تازه های رشته زیست شناسی و منابع علمی ISI
رگهای منشعب از آئورت
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:38

سرخرگ‌های تاجی از آئورت بیرون می‌آیند. آئورت، شریان یا سرخرگ اصلی بدن می‌باشد که از بطن چپ، خون را خارج می‌سازد. شریان‌های کرونری از ابتدای آئورت منشأ می‌گیرند؛ بنابراین اولین شریان‌هایی هستند که خون حاوی اکسیژن زیاد را دریافت می‌کنند. دو شریان کرونری (چپ وراست) نسبتاً کوچک‌ اند و هرکدام فقط ۳ یا ۴ میلی‌متر قطر دارند. این سرخرگ‌های تاجی از روی سطح قلب عبور می‌کنند و در پشت قلب به یکدیگر متصل می‌شوند و تقریباً یک مسیر دایره‌ای را ایجاد می‌کنند. وقتی پزشکان قدیم چنین الگویی از رگ‌های خونی قلب دیدند، آن را به تاج تشبیه کردند، به همین دلیل به این شریان‌ها، کرونری (Coronary یعنی تاج) گفتند که امروزه نیز از این کلمه استفاده می‌شود. از آنجایی‌که شریان‌های کرونری قلب دارای اهمیت زیادی هستند، پزشکان، تمام شاخه‌ها و تغییراتی را که ممکن است در افراد مختلف وجود داشته‌ باشد، شناسایی کرده‌اند. شریان‌های کرونری چپ دارای دو شاخه اصلی می‌باشد که به آنها نزولی قدامی و شریان سیرکومفلکس یا چرخشی می‌گویند و خود این شریان‌ها نیز به شاخه‌های دیگری تقسیم می‌شوند. این سرخرگ‌ها، قسمت بیشتر عضله بطن چپ را خون‌رسانی می‌کنند. بطن چپ موظف است خون را به تمام قسمت‌های مختلف بدن پمپ کند بنابراین نسبت به بطن راست دارای عضلات بیشتری است. شریان‌های کرونری راست، معمولاً کوچک‌تر اند و قسمت زیرین قلب و بطن راست را خون‌رسانی می‌کند. بطن راست خون را به ریه‌ها پمپ می‌کند. شریان‌های کرونری دارای ساختمانی مشابه تمام شریان‌های بدن هستند با این تفاوت که فقط در زمان بین ضربان‌های قلب (حالت استراحت قلب)، خون دراین شریان‌ها جریان می‌یابد. بیماری تنگ و باریک شدن سرخرگ کرونری (استنوزیس) یکی از نشانه‌های بیماری سرخرگ تاجی و نتیجه آترواسکلروز است. تشخیص قطعی با رگ‌نگاری تاجی است. برای رفع گرفتگی سرخرگ‌های کرونری از درمان دارویی یا روش آنژیوپلاستی با بالن یا جراحی کنارگذر سرخرگ تاجی استفاده می‌شود.     سرخرک تحت ترقوه ای یا ساب کلاوین   سرخرگ زیرترقوه ای (زیرچنبری) یا شریان سابکلاوین (به انگلیسی: Subclavian artery) یکی از سرخرگ‌های جدار قفسه سینه است که در تغذیه اندام فوقانی نقش دارد. همچنین شاخه‌هایی از این سرخرگ به گردن و مغز می‌روند. سرخرگ زیربغلی (آگزیلاری) که سرخرگ بازویی (براکیال) را ایجاد می‌کند، ادامه سرخرگ زیرترقوه‌ای است. یکی از شاخه‌های مهم سرخرگ زیرترقوه‌ای، سرخرگ مهره‌ای است. دو سرخرگ مهره‌ای در کنار پل مغزی، سرخرگ قاعده‌ای را تشکیل می‌دهند. سرخرگ‌های مهره‌ای و قاعده‌ای، دستگاه مهره‌ای قاعده‌ای [۱] را می‌سازند. این دستگاه وظیفه خونرسانی به قسمت پشتی مغز را برعهده دارد.محتویات ۱ مبدا ۲ شاخه‌ها ۳ نگارخانه ۴ جستارهای وابسته ۵ پانویس‌ها ۶ منابعمبداسرخرگ زیرترقوه‌ای چپ مستقیما از قوس آئورت جدا می‌گردد. سرخرگ زیرترقوه‌ای راست از سرخرگ بازویی-سری (Brachiocephalic artery) یا تنه براکیوسفالیک که سرخرگ بی نام نیز خوانده می‌شود، منشعب می‌گردد.شاخه‌هاسرخرگ‌هایی که از سرخرگ زیرترقوه‌ای (زیرچنبری) جدا می‌گردند عبارتنداز[۲]: سرخرگ مهره‌ای سرخرگ سینه‌ای داخلی [۳] تنه تیروئیدی-گردنی [۴] تنه دنده‌ای-گردنی [۵] سرخرگ کتفی-پشتی     سرخرگ آئورت پس از خروج از بطن چپ به سه قسمت آئورت صعودی، قوس آئورت، آئورت نزولی تقسیم می‌شود.رونگاره و شمای قلبشریانهای کرونری از ابتدای آئورت (بزرگ‌سرخرگ بالارو) منشأ گرفته و بنابراین اولین شریانهایی هستند که خون حاوی اکسیژن زیاد را دریافت می‌دارند. دو شریان کرونری (چپ وراست) نسبتاً کوچک بوده و هر کدام فقط ۳ یا ۴ میلیمتر قطر دارند. (وظیفهٔ رگ‌های کرونری، تغذیه و خون رسانی به قلب می‌باشد )از قوس آئورت ابتدا شریان براکیوسفالیک جدا می‌شود که این شریان خود به دو شاخه شریان تحت ترقوه‌ای راست و کاروتید مشترک راست تقسیم می‌شود. دومین شریان اصلی که از آئورت جدا می‌شود شریان کاروتید چپ و سومین شریان، شریان تحت ترقوه‌ای (شریان ساب کلاوین) چپ است.ادامه آئورت نزولی را در قفسه سینه بخش آئورت سینه‌ای (توراسیک) و در محوطه شکم آئورت شکمی می‌نامند. شریانهای بین دنده‌ای راست و چپ، برونشی و مری از آئورت توراسیک و شریانهای سلیاک، شریانهای کلیوی، مزانتریک (روده‌ای) و... از آئورت شکمی جدا می‌شوند.آئورت در انتهای مسیر خود به دو شریان لگنی (ایلیاک) راست و چپ منشعب شده و به اندام تحتانی خونرسانی می‌کند.    


گردش خون در دوزیستان
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:37

گردش خون در دوزیستان:
تبدیل گردش خون آبششی ماهی ها به ششی در دوزیستان, دو چالش تکاملی ایجاد کرده است,
۱- چالش اول تامین گردش خون ششی بوده است, که این چالش با ایجاد ششمین قوس در آیورت که گردش خون ششی را تامین کرده برطرف شده است.
۲- چالش دوم جدا کردن گردش خون ششی از گردش خون عمومی است که حل این چالش به گردش خون مضاعف نیاز دارد. که در گروه های از تتراپودا با ایجاد دو بطن جداگانه این مسله حل شده است(پرندگان و پستانداران و بسیاری از خزندگان)
اما در دوزیستانی مانند قورباغه که قلب تنها یک بطن دارد چگونه است؟
خون گردش خون عمومی وارد دهلیز راست می شود و گردش خون ششی و پوست وارد دهلیز چپ می شود. و با انقباض ناهمزمان دهلیز چپ و راست, خون وارد بطن می شود. و همین ناهمزمانی موجب می شود با وجود تنها یک بطن و یک دریچه چرخشی در ابتدای سرخرگ آیورت خون روشن به گردش عمومی و خون تیره به گردش ششی وارد شود.
برگرفته از کتاب جانور شناسی هیکمن.
حسن سلیمانی


حفره عمومی ( سلوم )
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:36

 

آسلومات(Acoelomate): در اين موجودان بافت‌هاي مشتق شده از مزودرم تشکيل توده نسبتا سختي را بين بافت‌هاي مشتق از اکتودرم و اندودرم مي‌دهند.

- سودوسلومات(Pseudocoelomate): در اين موجودات همه حفره با مزودرم پوشيده نيست. بافت عضلاني يا پيوندي با سيستم گوارشي در ارتباط نبوده ، سطح داخلي ديواره بدن با غلاف مزودرمي پوشيده نيست و منشا حفره کاذب از نظر جنيني، بلاستوسل جنين است.

- يوسلومات(Eucoelomate): در اين موجودات حفره عمومي کاملا با مزودرم پوشيده شده‌است. ديواره داخلي بدن را يک غلاف مزودرمي به نام صفاق (Peritoneum) و سطح بيروني امعاء واحشا را غلافي مزودرمي به نام سروز مفروش کرده است.

هر گونه فضا یا حفره عمومی که کاملا توسط بافتهای مزودرمی و بویژه توسط پرده‌های صفاقی احاطه شده باشد، سلوم (Coelom) نام دارد. بنابراین جانوران دارای سلوم را متعلق به گروه سلوماتها ، می‌دانند. معنای اصطلاحات آسلومات و پزدوسلومات نیز به همین ترتیب روشن می‌شود. آسلوماتها جانوران فاقد سلوم و در واقع فاقد هر گونه حفره عمومی هستند. پزدوسلوماتها دارای پزدوسل یا سلوم کاذب یعنی حفره عمومی هستند که پوشش آن را مستقیما اکتودرم و آندودرم تشکیل می‌دهند نه صفاق. چنین حفره‌ای در ظاهر به سلوم واقعی می‌ماند.

 


تنظیم اسمزی در ماهیها ( توضیح مطلب کتاب شکل 18 فصل 5 )
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:34

تنظیم فشار اسمزی در ماهیها osmoregulation

الف ) تنظیم فشار اسمزی در ماهیهای آب شیرین :

در این قبیل ماهیها محیط زیستی ماهی هیپوتونیک ( کم غلظت ) و محیط داخلی بدن ماهی هیپرتونیک ( پرغلظت ) می باشد، بنابراین ماهیهای آب شیرین آب جذب می کنند و جذب آب از را پوست و برانشی ها ( آبشش ها ) صورت می گیرد و با این عمل در ماهیهای مذکور به علت جذب آب کیفیت هیدراتاسیون ( آب جذب شدن ) مشاهده می شودو برای تنظیم فشار اسمزی فعالیت های دفع کلیوی آنها بسیار زیاد می شود . این ماهیها به ازاء هر کیلوگرم وزن بدن خود در شبانه روز بین 100 تا 300 سی سی آب بصورت ادارار دفع می نمایند و برای جبران املاح دفع شده همراه ادرار جذب املاح مخصوصا سدیم کلرید از راههای کلیه و برانشی امکان پذیر می گردد.

ب ) تنظیم فشار اسمزی در ماهیهای آب شور :

در این نوع ماهیها محیط زیستی هیپرتونیک و محیط داخلی هیپوتونیک می باشد ، بنابراین عمل دفع آب از را پوست و برانشی ها صورت می گیرد. بر اثر دفع آب میزان آب و املاح محیط داخلی نامتعادل گشته و به حالت دهیدراتاسیون ( کم آبی ) می افتد و به ناچار مجبورند مقداری از آب محیط را ببلعند میزان آب بلعیده شده به ازای هر کیلوگرم وزن بدن در 24 ساعت بین 40 تا 225 سیسی است. آب بلعیده شده از مخاط لوله گوارش جذب محیط داخلی می گردد و مازاد املاح از طریق پوست و برانشی ها و کلیه ها دفع می گردد. ( اصطلاح آب خوردن در این ماهیها عملا درست است )


تفاوت گیاهان C3 و C4
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:31

تفاوت گیاهان C3 و C4 :
1:اولین ماده ساخته شده در C3 یک ماده سه کربنه به نام 3 فسفو گلیسریک اسید است( PGA )

در صورتی که اولین ماده تولیدی در گیاهان C4 یک ماده چهارکربنه به نام اگزالواستات است بهمین دلیل به اینها C3و C4 گوییم یعنی وجه نامگذاری آنها در نوع تولید ماده اولیه است.

2: گیاهان C4 آناتومی Kranz دارند ولی گیاهان C3 ندارند. کلروپلاست که درون غلاف آوندی در گیاهان C3 وجود دارد آناتومی Kranz گوییم.

3: در سلولهای مزوفیل ( میانبرگ ) گیاهان C3 نشاسته ساخته و ذخیره می شود ولی در C4 در مزوفیل برگ فقط اسیدهای چهار کربنه تشکیل و سپس به سلولهای غلاف آوندی ( باندل شیت ) منتقل و در آنجا نشاسته ساخته و ذخیره می شود. نشاسته در C3 در مزوفیل برگ و در C4 در غلاف آوندی ساخته و ذخیره می شود.

4: کلروپلاست های غلاف آوندی بزرگتر و گراناهای تکامل نیافته تری نسبت به کلروپلاست سلولهای مزوفیل برگ دارند یعنی کلروپلاست غلاف آوندی نسبت کلروفیل a به b بیشتری هم دارند و به دیواره غشاء سلول نزدیکتر هستند.

کلروپلاست در گیاهان C4 به دیواره سلول نزدیکتر هستند.

5: در گیاهان C4 آنزیم های PEPc و RUBPc ( روبیسکو) فعال هستند ولی در گیاهان C3 فقط RUBPc وجود دارد.

6: در گیاهان C4 آنزیم روبیسکو ( در سیکل کلوین ) در غلاف آوندی و آنزیم PEPc ( در سیکل هاش واسلک ) در مزوفیل برگ در صورتی که در C3 آنزیم روبیسکو در مزوفیل برگ فعالیت می کند.

7: میل ترکیبی آنزیم PEPc نسبت به Co2 چند برابر آنزیم روبیسکو می باشد بهمین دلیل در گیاهان C4 که آنزیم PEPc وجود دارد در غلظت های بسیار پایین C02 بازده بیشتری داشته ، قادر به انجام فتوسنتز هستند. PEPc برخلاف RUBPc حساسیتی به O2 ندارد.

8 : سرعت فتوسنتز بخصوص در شدت نورهای بالا در گیاهان C4 به مراتب بالاتر از گیاهان C3 است.سرعت فتوسنتز در شدت نور کم در گیاهان C3 بالاتراست در صورتیکه در گیاهان C3 یک سوم طبیعی نور خورشید کافی است.

9: در گیاهان C4 برای فعال شدن آنزیم PEPc و تثبیت Co2 نسبت به گیاهان C3 ، دو مولکول ATP بیشتر نیاز دارند بنابراین عملکرد انرژی در گیاهان C4 کمتر است.

گیاهان C3 برای تثبیت هر مولکول Co2 نیاز به 3 مولکول ATP و 2 مولکول NADPH دارند ولی گیاهان C4علاوه بر آنها ، 2 مولکول ATP دیگر هم نیاز دارند.

10: میزان آنزیم روبیسکو در گیاهان C4 کمتر از C3 است حدود 10%.

11: گیاهان C4 به شرایط گرم و خشک تا گرم و مرطوب سازگاری دارند ولی گیاهان C3 به مناطق سرد و مرطوب تا گرم و مرطوب نیاز دارند. در دمای کمتر از 20 درجه فتوسنتز گیاهان C4 کمتر ازC3 است.

12 : فتوسنتز در گیاهان C4 به میزان اکسیژن حساسیت ندارد. ( از 2% تا 21% ).

13: در گیاهان C4 تنفس نوری یا وجود نداشته یا بسیار محدود است ولی در گیاهان C3 بخشی از مواد فتوسنتزی از طریق این فرآیند هدر می رود.

یکی از دلایل بالاتر بودن بازده فتوسنتزی C4 نسبت به C3 این مورد است. نقطه جبران Co2 در گیاهان C4 خیلی پائینتر است حدود 1 – 5 PPM .

14: نسبت کلروفیل a در C4 بیشتر از C3 است.

15: گیاهان C3 اشباع سرعت تثبیت Co2 در غلظت PPM 500 روی می دهد ولی C4 در غلظت خیلی پائین تر 150 PPM .

16: راندمان مصرف نور گیاهان C4 بیشتر از گیاهان C3 است.


تنظیم فشار اسمزی در ماهیها osmoregulation
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:31

الف ) تنظیم فشار اسمزی در ماهیهای آب شیرین :

در این قبیل ماهیها محیط زیستی ماهی هیپوتونیک ( کم غلظت ) و محیط داخلی بدن ماهی هیپرتونیک ( پرغلظت ) می باشد، بنابراین ماهیهای آب شیرین آب جذب می کنند و جذب آب از را پوست و برانشی ها ( آبشش ها ) صورت می گیرد و با این عمل در ماهیهای مذکور به علت جذب آب کیفیت هیدراتاسیون ( آب جذب شدن ) مشاهده می شودو برای تنظیم فشار اسمزی فعالیت های دفع کلیوی آنها بسیار زیاد می شود . این ماهیها به ازاء هر کیلوگرم وزن بدن خود در شبانه روز بین 100 تا 300 سی سی آب بصورت ادارار دفع می نمایند و برای جبران املاح دفع شده همراه ادرار جذب املاح مخصوصا سدیم کلرید از راههای کلیه و برانشی امکان پذیر می گردد.

ب ) تنظیم فشار اسمزی در ماهیهای آب شور :

در این نوع ماهیها محیط زیستی هیپرتونیک و محیط داخلی هیپوتونیک می باشد ، بنابراین عمل دفع آب از را پوست و برانشی ها صورت می گیرد. بر اثر دفع آب میزان آب و املاح محیط داخلی نامتعادل گشته و به حالت دهیدراتاسیون ( کم آبی ) می افتد و به ناچار مجبورند مقداری از آب محیط را ببلعند میزان آب بلعیده شده به ازای هر کیلوگرم وزن بدن در 24 ساعت بین 40 تا 225 سیسی است. آب بلعیده شده از مخاط لوله گوارش جذب محیط داخلی می گردد و مازاد املاح از طریق پوست و برانشی ها و کلیه ها دفع می گردد. ( اصطلاح آب خوردن در این ماهیها عملا درست است )


تهیه لام جهت مشاهده مراحل میتوز
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:30

 

حدود 90% از زندگی سلول در مرحله اینترفاز است،طی این مرحله سلول آماده تقسیم می شود و هنگامی به مرحله آخر وارد می شود که بخواهد تقسیم شود.

در یوکاریوتها برای تقسیم یاخته‌ای دو فرایند اساسی را که اغلب وابسته بهم هستند، در نظر می‌گیرند: یکی تقسیم هسته که می‌تواند به روش میتوز یا میوز باشد و دیگری تقسیم سیتوپلاسم که آن را سیتوکینز می‌نامند. گرچه در اغلب موارد به دنبال تقسیم هسته ، سیتوپلاسم نیز تقسیم می‌شود و در نتیجه دو سلول جدید از تقسیم سلول اولیه حاصل می‌شود، اما این وضع حالت همیشگی نیست و در موارد زیادی به دنبال تقسیم هسته سیتوپلاسم تقسیم نمی شود.

هدف ما بررسی تقسیم میتوز در سلول است. 

گرچه میتوز فرآیندی پیوسته است اما زیست شناسان برای آسانی مطالعه آن را به چهار مرحله تقسیم بندی کرده اند:

پروفاز:

اولین وطولانی ترین مرحله میتوز است که با تحول عمده‌ای در سیتوپلاسم و هسته همراه است.

1.متراکم شدن کروموزوم ها

2.ناپدید شدن پوشش هسته 

3.ناپدید شدن هستک

4.دور شدن دو جفت سانتریول از هم و حرکت آنها به سوی دو قطب سلول که تشکیل دوک تقسیم را به دنبال دارد.

متافاز

دومین مرحله میتوز است که :

 1.کروموزوم‌های دو کروماتیدی در وسط دوک در امتداد صفحه عرضی به اسم صفحه متافازی یا صفحه استوایی قرار می‌گیرند. دو انتهای آنها کم و بیش به سوی قطب‌های دوک متوجه است. در حالیکه ناحیه سانترومر (محل اتصال دو کروماتید خواهری) به سوی بخش میانی در صفحه استوا قرار دارد.

2.کروموزومها ضخیم و کوتاه‌اند و به حداکثر انقباض خود می‌رسند.  

 3.در پایان مرحله متافاز ، سانترومرها تقسیم می‌شوند. تقسیم سانترومر همه کروموزومها همزمان صورت می‌گیرد.

   آنافاز

مرحله کوتاهی است که در آن ماده ژنتیکی همانندسازی شده (دو کروماتید) از ناحیه سانترومر از هم تفکیک می‌شوند و به اصطلاح سانترومر به دو بخش تقسیم می‌شود.

 هر نیمه هر سانترومر همراه یک کروماتید و کینه توکور وابسته به آن ، یک کروموزوم آنافازی را تشکیل می‌دهند. دو کروموزوم تک کروماتیدی حاصل به دو قطب مهاجرت می‌کنند و طوری این عمل انجام می‌گیرد که همواره ناحیه کینه توکور و سانترومر متصل به آن زودتر از بازوهای کروموزوم‌ها به قطبین می‌رسند.

در پایان آنافاز در هر قطب هسته‌ای از کروموزومهای دختری مجتمع هستند که تعدادشان با تعداد کروموزومهای یاخته مادری برابر و همان 2nاست. با این تفاوت که هر کروموزم تک کروماتیدی است.

   تلوفاز:

جدا شدن کروماتیدها که در مرحله آنافاز صورت می‌گیرد، تقسیم صحیح ژنوم همانندسازی شده را که عنصر اصلی میتوز است، کامل می‌کند. با این تکمیل ایفای نقش تلوفاز آغاز می‌شود.

1.دستگاه دوک متلاشی می‌شود. ریزلوله‌ها نظم خود را از دست می‌دهند و به صورت مونرمرهای توبولین در می‌آیند و آماده استفاده مجدد در ساختار اسکلت یاخته‌ای جدید می‌شوند.

2.غشای هسته در اطراف هر گروه کروماتیدهای دختر شکل می‌گیرد.

3.کروماتیدها یی که هنوز به شکل کروموزوم‌اند، شروع به باز شدن می‌کنند و کاملا کشیده می‌شوند و به صورت کروماتین تجلی می‌یابند.

4.یکی از ژنهایی که به سرعت ظاهر می‌شود، RNA ریبوزومی است که سبب ظهور مجدد هستک می‌گردد.

 

تقسیم سیتوپلاسم (سیتوکینز)

مجموعه پدیده‌هایی که شرح داده شد تقسیم هسته‌ای یا کاریوکینز است که اغلب با تقسیم سیتوپلاسم نیز همراه است.

در سلول های جانوری تقسیم سلول از اواخر آنافاز با تشکیل یک فشردگی حلقوی ، عمود بر محور طولی دوک میتوزی شروع می‌شود. با شروع این فشردگی حلقوی ، از تراکم ریبوزوم ها، حفره‌های سیتوپلاسمی ، قطعاتی از شبکه آندوپلاسمی، در بخش میانی یاخته مجموعه‌ای به اسم       جسم میانی تشکیل می‌گردد و فشردگی حلقوی میانی به سوی مرکز و به سوی جسم میانی پیش می‌رود تا سرانجام سیتوپلاسم نیز به دو بخش تقسیم ‌شود و دو سلول جدید از هم جدا شوند. در ضمن این جریانات دوک میتوزی نیز از بین رفته و اسکلت سلولی نیز بازسازی می شود.   

     شرح آزمایش   :

1.پيازي در دهانه بشر يا ليوان پر از آبي قرار دهيد و آن را چند روز در جاي نيمه تاريک بگذاريد پيازها بايد چند روز قبل از شروع آزمايش در آب قرار داده شوند . در اين مدت ريشه هاي سفيد و درازي در انتهای پیاز ایجاد می شود.

2.از انتهای ریشه های در حال رشد به اندزه یک سانتی متر توسط تیغ می بریم و آنها را درون یک شیشه ساعت قرار می دهیم.

3.روی ریشه ها به مقدار 10 قطره از رنگ مورد نظر(استوکارمن یا استواورسُِِین) میریزیم وسپس 1قطره اسید کلریدریک اضافه می کنیم.شیشه ساعت را روی بشر آب در حال جوش که روی هیتر قرار دارد می گذاریم.

  4.هر 5 دقیقه یک بار قبل از اینکه رنگ خشک شود به مقدار 5قطره از رنگ و یک قطره اسیدکلریدریک اضافه می کنیم.این کار را 3 مرتبه انجام می دهیم و پس از مرحله سوم قبل از خشک شدن رنگ شیشه ساعت را از روی بشر برمی داریم.

5.یک قطره اسید استیک اضافه می کنیم .وسپس با استفاده از سوزن ریشه ها را قطعه قطعه می کنیم.

6.یک قطره رنگ مورد استفاده را در مرکز یک لام می ریزیم ویکی از قطعات ریشه را روی آن قرار می دهیم با استفاده از سوزن وتیغ ریشه را ریش ریش می کنیم.یک عدد لامل را روی ریشه می گذاریم.روی لام را با استفاده از یک کاغذ صافی پوشانده و محل قرار گیری لامل را فشار می دهیم تا رنگ اضافه خارج شده ،هم چنین ریشه ها نرم شده تا سلول ها جدا وسست شوند و ديدن کروموزوم ها ،هستک و بقیه اجزای سلول امکان پذیر شود.

               

 

 

 


گیاهان گوشتخوار
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:28

گیاهان حشره خوار را نسبت به نوع شکار و مکانیسم گرفتار ساختن حشره به سه تیپ تقسیم می کنند.

۱- تیپ دروزرا(شبنم خورشید):گونه های جنس دروزرا که تقریبا در تمام توربزارهای دنیا می رویند،دارای برگ های گرد با رنگ قرمز و دمبرگ دراز هستند.برگها همگی در قاعده ی ساقه طوقه وار قرار داشته،در حاشیه دارای کرک های شعاعی (تانتاکول ها)هستند.کرک های مزبور که نوعی غده های ترشح کننده بوده،دارای رأس متورم آغشته به ماده ی شفاف و چسبناک ،مشابه شبنم هستند و به همین علت نام آن ها را دروزرا از دروزروس یعنی شبنم گرفته شده است.به دروزرا (شبنم خورشیدی)نیز می گویند.که یک اصطلاح فرانسوی است.اندام یا تله ی شکار حشره در دروزرا همان برگ عادی است که کمترتغییرشکل یافته است. وقتی حشره ای به منظور استراحت یا استفاده از مواد غذایی به تانتاکول ها (رأس کرک ها)یا به مرکز پهنک نزدیک می شود و به شیره ی چسبنده ی رأس تانتاکول ها و یا مایع پهنک می چسبد،حرکات و تکاپوی شدید حشره،برای رهایی سبب ترشح بیشتر شیره ی چسبناک می شود و با آغشته شدن کامل حشره به مایع مزبور و سلب قدرت پرواز و رهایی از آن دام،به تدریج تانتاکول های حاشیه ی برگ نیز به طرف مرکز پهنک خم می شوند به صورت چنگک،حشره ی گرفتار را به سختی در بر گرفته،از این پس غده های هاضمه ی برگ شروع به ترشح کرده،حشره در شیره ی گوارشی غرق و مواد پروتیدی آن به تدریج هضم و جذب گیاه می شود.

                

۲-دیونه(مگس گیر ونوس):گونه های جنس دیونه که به گیاهان مگس خوار نیز موسومند،دارای برگ هایی مشابه دروزرا هستند. پهنک برگ در دیونه ها به وسیله ی زایده ای به دمبرگ که پهن و بالدار است،اتثال داشته،در دو طرف رگبرگ وسطی دارای دو قسمت مساوی است .در سطح پهنک برگ دیونه ها سه دسته از کرک های حساس زیر دیده می شود؛
_کرک های سخت و خشن حاشیه ای که از تضاریس کناره ی برگ ناشی می شوند.  _کرک های حساس،دراز،نوک تیز و معدود که در وسط پهنک قرار داند.
وقتی حشره ای به کرک های حساس وسط پهنک برخورد کند،برگ به سرعت تحریک شده،دو قسمت پهنک آن در حول رگبرگ وسطی تا شده،کرک های حاشیه ی برگ با تا شدن پهنک در هم فرو رفته،حشره را در خود محبوس ساخته،راه فرار آن را مسدود می سازند. پهنک تا شده برگ تا پایان گوارش حشره روی هم باقی می مانند.
             

۳-تیپ نپانتس(توبره واش):در نپانتس برگ ها برای شکا ر حشره تخصیص یافته اند،دمبرگ در نپانتس به صورت صفحه ی پهنی است که در بیش تر انواع مجهز به رشته یا بند دراز و نخی شکل مانند پیچک مو یا نخود می شود. و حتی مانند آنها می تواند به دور محل و تکیه گاه بپیچد.در انتهای رشته ی نخی شکل برگ نپانتس ها ،اندام شکارکننده ی حشره به نام کوزه (اورن و یا اسیدی)قرار دارد.طول کوزه از 2 تا 30 سانتی متر در انواع مختلف فرق می کند.رنگ کوزه معمولا سبز و غالبا دارای لکه یا خال های قرمز رنگ است.کوزه یا اسیدی در بالی دهانه ی خود دارای سرپوشی است که در یک نقطه به آن لولا شده است.
وقتی حشره روی سرپوش یا دهانه ی کوزه می نشیند،به علت وجود شیره در قاعده کوزه به تدریج به درون آن جلب می شود.
خروج حشره از داخل اندام کوزه ای آسان نسیت و دیواره ی صاف و لغزان کوزه مانع بالا آمدن حشره می شود و تقلای آن برای رهایی سبب بسته شدن در کوزه به وسیله ی سرپوش و ترشح فراوان شیره ی هاضمه در داخل کوز ه شده،حشره به تدریج در آن غرق می شود.در تمام گیاهان حشره خوار حرکات و تقلای حشره برای رهایی،یک نوع تحریک مکانیکی برای انقباض اندان تله ای است و تماس بدن حشره به منزله ی یک ماده ی آلی سبب ترشح آنزیم های گوارشی می شود.چنانچه به جای حشره با میله ی نازکی دیواره ی اندام کوزه ای مانند تله را در نپانتس تحریک کنیم ،سرپوش بسته خواهد شد.ولی شیره ترشح نخواهد شد


تهیه لام میکروسکوپی از ماهیچه اسکلتی
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:27

به سلول عضلانی فیبر گفته می شود که دارای تعداد زیادی تارچه( میوفیبیریل) است .

وجود نوارهای تیره و روشن نشان از وجود تارچه در یک سلول عضلانی  است که این تارچه عناصر انقباضی درون  سلولی است . هر تارچه مرکب است از تعداد زیادی  رشته های نازک تر پروتئین  به نام میو فیلامنت  که خود به دو دسته تقسیم می شوند: 

  میوفیلامنت های ضخیم :مرکب از پروتئین،ایجاد کننده نواحی تاریک

 میوفیلامنت نازک :مرکب پروتئین ،ایجاد کننده نواحی روشن

  سلول  عضلانی بعضی فیبرها علاوه بر  میو فیبریل ها تعداد زیادی هسته دارند که در حاشیه این سلول ها قرار گرفته است

     روش کار

     یک تکه گوشت  به اندازه نخود برداشته و درون  شیشه ساعت قرار می دهیم  و آن را به مدت ده دقیقه برای نرم شدن بافت برای نابودی  بافت  همبند رشته  در استیک اسید 10 % قرار می دهیم   بعد ده دقیقه گوشت را برداشته و با 2 سوزن یک ریش از آن  را روی لام قرار می دهیم  رنگ آمیزی را شروع  می کنیم یک قطره رنگ آبی متیلن روی آن میریزیم  بعد روی میز کار مان یک کاغذ خشک کن  قرار می دهیم  سپس لام راکه  روی آن لامل  است را گذاشته و روی آن  خشک کن  می گذاریم  با نوک خودکار به آن ضربه میزنیم بعد با 2 انگشت شست فشار می دهیم  بعد با عدسی 10 و 40 می بینیم

 

 رشته های اکتین و میوزین  قابل رویت با میکروسکوپ نوری نیست

  رشته نازکی که زیر میکروسکوپ قرار می دهیم  مرکب از چند فیبر یا سلول عضلانی استوانه ای است داخل هر سلول هسته های متعدد آبی رنگ در کناره ، خطوط عرضی آبی رنگ تیره و روشن دیده می شود.

   منبع: کتاب گزارش کار آزمایشگاه سلولی 


مراحل تهیه و برش گیری بافت های تثبیت شده:
نوشته شده توسط zist7 در ساعت 21:13
مراحل تهیه و برش گیری بافت های تثبیت شده:

 

الف)تثبیت کردن(فیکساسیون):عبارت است از کشتن ناگهانی و هم زمان یاخته های یک بافت به گونه ای که شکل وترکیب ان نسبت به زمان حیات تغییر نکند در واقع هدف اصلی از ان منعقد کردن مواد پروتوپلاسمی بدون حل کردنو متلاشی کردن یا تغییر ساختار اجزا درونی یاخته و شکل ببیرونی ان است.

مواد تثبیت کننده (فیکساتیو) نقش های متعددی دارند:

1) ثابت کردن اجزا مختلف بافتها 2) جلوگیری از اتولیز 3) ایجاد تفاوت ضریب شکست نور در قسمتهای مختلف بافت 4) نامحلول کردن اجزا یاخته 5) ایجاد تغییراتی در ساختار سطحی اجزا برای پذیرش رنگهای ویژه

 

مواد تثبیت کننده فیزیکی یا شیمیایی هستند که فیکساتیوهای شیمیایی خود به دو دسته ی الی وغیر الی تقسیم میشوند و عبارتند از :

اتانول/ استون/ فرمالین/استیک اسید/کلرومرکوریک و.......در عمل به جای استفاده از یک تثبیت کننده از مخلوط چند تا از انها استفاده میکنند تا هر عامل نقص عامل دیگر را جبران کند.

ب ) شستشوی بافت:منظور خارج کردن موادی است که ممکن است باعث اختلال در مراحل بعدی شوند شستشوی بافت را میتوان با اب جاری یا تعویض مایع احاطه کننده نمونه در فواصل زمانی انجام داد.زمان شستشو با اب جاری به اندازه ی زمان فیکساسیون است.

ج ) آب گیری (دهیدراتاسیون):هدف از این مرحله خارج کردن اب از بافت توسط عوامل اب گیرنده است. فرایند اب گیری الکل در غلظت های مختلف و مرحله مرحله به شرح زیر انجام میشود:

30 دقیقه الکل 50 درجه←30 دقیقه الکل 70 درجه←30 دقیقه الکل 85 درجه←45 دقیقه الکل 96 درجه ←45 دقیقه الکل 100 درجه ی1←45 دقیقه الکل 100 درجه 2

اگر در این حالت از نمونه برش بگیریم کدر است باید شفاف سازی انجام  دهیم.

د ) شفاف کردن :چون الکل نمیتواند با مواد مورد استفاده در مراحل بعد مخلوط شود از مواد دیگری که قابلیت اختلاط با الکل و پارافین یا هر دو را دارند استفاده میشود به این مواد که به عنوان حلال حد واسطی بین مرحله ی اب گیری و قالب گیری بافت عمل میکنند شفاف کننده میگویند. یکی از بهترین شفاف کننده ها گزیلول است . ربای این کار ابتدا نمونه را داخل مخلوط یک به یک الکل گزیلول قرار میدهیم (45 درجه) بعد به مدت 1 ساعت ان را داخل گزیلول خالص قرار میدهیم. در صورتی که برای اب  گیری از حلال هایی مثل بوتیل الکل نوع سوم/دی اکسان که هم با اب وهم با پارافین مخلوط میشوند ایتفاده شود نیازی به شفاف کردن نیست.

ه) نفوذ دادن پارافین به داخل بافت و قالب گیری ان :برای مستحکم کردن بافت های تثبیت شده باید ان را به محیطی پایدار کننده اغشته ساخت در اینجا چون جنس قالب از پارافین است از پارافین استفاده میکنیم تا بافت از ان جدا نشود برای این کار به شرح زیر عمل میکنیم: پارافین در دمای 60 درجه داخل حمام اب گرم ذوب میکنیم سپس

نمونه ها را 45 دقیقه درپارافین 1←45 دقیقه پارافین 2←45 دقیقه پارافین 3 قرار می دهیم تا کاملا مطمئن شویم که گزیلول از ان خارج شده است.

 سپس داخل قالب را با گلیسرول چرب کرده و ابتدا کمی پارافین مذاب داخل ان میریزیم بعد نمونه را با پنس داخل ان قرار داده و روی ان را پارافین میریزیم.

 

 و) برش گیری :برای برش گیری از دستگاهی به نام میکروتوم که انواع مختلفی دارد استفاده میشود. برای  این کار بلوک پارافین را ذوذنقه ای شکل و به گونه ای که یک پایه داشته باشد میبریم سپس پایه رادرون یک قالب پارافینی قرار میدهیم و روی ان پارافین میریزیم تا خوب متصل شوند . قالب را بین دو پیچ نگه دارنده میکروتوم قرار داده تا محکم شود بعد درجه تنظظیم ضخامت برش را تنظیم کرده سپس با چرخاندن دسته ی میکروتوم برش مورد نظر را تهیه کرده  سپس با قلم مو یک یا چند برش نواری شکل را برداشته  و ارام روی سطح اب (45 درجه) حمام بن ماری قرار داده تا اب گرم باعث باز شدن چروک ها ویکنواخت شدن انها بشود  سپس با استفاده از مخلوط  یک به یک سفیده تخم مرغ و گلیسرول چسب البومین مایر را تهیه کرده و مقدار کمی از ان را به وسیله ی انگشت  روی یک لام تمییزکشیده سپس لام را ارام وارد بن ماری کرده وبرش ها را از ان خارج میکنیم حداقل 24 ساعت زمان لازم است تا برش ها کاملا به لام بچسبند و خشک شوند. 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران